1053

نگاهم به کاشان جوری نیست ک احساس "خونه" بهش داشته باشم. همیشه میدونم ک قراره برگردم، دیر یا زود! و این بار که برگشتم اصفهان، ته دلم حس کردم اون احساسی ک بهش داشتم داره تفاوت پیدا میکنه! انگار اینجا هم دیگه خونه ام نیست. میدونم دوباره دیر یا  زود قراره برم و نباشم. دقیقا حسی ک به اتاق 226 داشتم. دوست نداشتم unpack کنم و وسایلامو بچینم و "مستقر"بشم. میدونستم قراره برم و اونجا جای من نبود. حالا من کسی ام ک بین دوتا شهری ک خونه ام نیست گیر کردم و هی در تردد ام. اما خونه کجاست؟ کجا قراره برم ک ته دلم بگم اها اینجاست! هرجا ام برم برمیگرم همینجا... کجا..؟

  • ۴
  • نظرات [ ۰ ]
    • NeGaR 💫
    • Tuesday 5 Esfand 99

    1051

    کاش حسی ک الان دام نسبت بهش رو قبلا داشتم. دیگه نیازی نبود ک این همه صبر کنم. کافی بود همون موقع ک فهمیدم تمام تلاشمو برای رسیدن بهش بکنم. ولی دیر نیست... دیر نیست... دیر نیست:)

  • ۶
  • نظرات [ ۱ ]
    • NeGaR 💫
    • Thursday 30 Bahman 99

    1049

    آرزوش افتاده تو دلم و به زبون میگم سختیشو ب جون میخرم. ولی آیا واقعا اینجوریه؟ وقتی ج رو دیدم حقیقتا دلم لرزید و میخواستم که شبیهش باشم. به برگشتن فکر کردم به پیش رفتن تو این راه فکر کردم. حس میکنم پیش رفتن درست تر و منطقی تر باشه چون همیشه عقب گرد کردن برام باعث میشه درجا بزنم و دست بکشم و همه چیز ب فنا بره.

    امیدوارم آرزوی قشنگمو از دست ندم، دوستش دلشته باشم و همه چی💙

  • ۳
  • نظرات [ ۰ ]
    • NeGaR 💫
    • Tuesday 28 Bahman 99

    1047

    حتی اگه boring ترین عادم دنیا باشی هیچ اشکالی نداره:)

  • ۲
    • NeGaR 💫
    • Thursday 23 Bahman 99

    روز هفتم متینی

    امرو اجازه گرفتم و ب جای csr رفتم سر عملای چشم. و باور نمیکنین ک چقد حتی سیرکولر واستادن سر عمل های تکراری با ی روتین خاص چقدررررر لذت بخش تر از اون csr لعنتی بود برام! مشکل اینجا بود ک مسعولای csr متینی یکیشون از خدمات محترم بود و یکیشون یه پرستار شدیدا تنبل نابلد و از زیرکار دررو! در واقع من اونجا باید ابزار یاد میگرفتم... بات بیشتر میدونم چجوری پک ببندم و استریل کنم و ازین حرفا...

    از متینی چه آموختم؟

    ۱.سعی کنم وقتی تنها ام اینقدر تو لاک خودم فرو نرم و اینقدر عجیب نباشم. مثل زمانی ک با دوستامم اعتماد ب نفس داشته باشم و صبحت کنم و ... اوضاع خیلی برام راحت تر خواهد بود!

    ۲.خودم باید هی بپرسم تا یاد بگیرم. از ندونستن نترسم(هرچند ی سری چیزا رو باید بلد باشم و نیستم:/ ولی خاب) هی بپرسم و سرچ کنم و برم دنبالش تا ببینم چی ب چیه...

    ۳. هیچ اشکالی نداره اگ یه بریک کوتاه ب خودم بدم و ی چیزی بخورم تا حالم بد نشه:)) ولی خاب مث کارورز هام هی دنبال پیچش نباشم:)) میانه روی کن عزیزم... میانه روی؟ اعتدال؟ همون:))

    ۴. من از بیمارستان بودم لذت میبرم. با اینکه با مردم سر و کله بزنم و اطلاعات داشته باشم و فلان لذت میبرم و خودم اینو نمیدونستم:)) تا زمانی ک درگیر ی روزمرگی مزخرف نشم دوستش دارم... دیشب ک رفته بودم اورژانس عاشق اونجا شدم! ی عالمه کیس های مختلف اوردن و شرح حال گرفتن ک تشخیص و فلان خ برام جذاب بود... درسته درس خوندن های خعععلللیییی زیادی داره... ولی جذاااابه😭😍

  • ۳
  • نظرات [ ۲ ]
    • NeGaR 💫
    • Monday 20 Bahman 99

    روز ششم - متینی

    تراکستومی ینی از پشم ریزون ترین چیزاییه که تاحالا دیدم. حقیقتا گلوی طرف سوراخ... سوراخ بود و یه لوله ای توش بود ک وقتی طرف مثل حالت سرفه زور میزد ترشحات اضافی مجرای تنفسیش از اون تو میومد بیرون! اند آی واز لایک وات ده فااااک ایز هپنینگ!؟ بعد پیرمردع نمیتونست صحبت کنه درست و صدا نداشت. و وقتی ساکشن کردن درون بدنش یه کلی ترشحات زیاد درونش بود و من مونده بودم تاحالا ک چجوری نفس میکشیده؟ ولی خاب. کارای خداس:)) ی جورایی نفس میکشیده و زنده بود:))

  • ۱
  • نظرات [ ۰ ]
    • NeGaR 💫
    • Sunday 19 Bahman 99

    1042

    استرس دارم.

  • ۲
  • نظرات [ ۰ ]
    • NeGaR 💫
    • Thursday 16 Bahman 99

    1041

    بلد نیستم که چجوری باید استرسمو تخلیه کنم. یا اینکه چجوری باید ناراحتی مو از بین ببرم و خشمم رو بروز بدم! پس ساکت میشم و هیچی نمیگم و به ادم های اطرافم بی محلی میکنم. انتظار توجه دارم ک شدیدا بی جاعه و اگه بهم توجه بشه باز هم بی توجهی میکنم و اگه توجه نشه خشم و ناراحتیم بیشتر میشه که چرا توجه نشده!

    باید راه سالمی برای بروز این حال بد پیدا کنم.

  • ۴
  • نظرات [ ۰ ]
    • NeGaR 💫
    • Wednesday 8 Bahman 99

    1040

    ان‌شالله قراره شنبه برگردم کاشان و دارم بال درمیارم:)) پنج شنبه آخرین امتحانمون رو میدیم و شنبه، همین شنبه ای که میاد و قراره بریم کاشان، ترم جدید شروع میشه و واقعا کلاس داریم. یاپ. احیا و بیهوشی...

    کتاب های قشنگم ک از جنگل گرفته بودم هم رسیدن و وقتی بازشون میکنم، بوی کتاب نو میدن و من حقیقتا عاشقشونم^^ دو تا بسته دیگه کتاب قراره اصفهان برسه به دستم و دو تا بسته دیگه کاشان قراره برسه به دستم! به خاطر اینکه یکم ولخرجی کردم و اینا الان حقیقتا خالی ام، جوری ک نمیتونم از بابا پول بگیرم:)) ولیییی کتابامو ک میبینم میگم طوری نیست. بزار خالی بمونم:))

  • ۴
  • نظرات [ ۰ ]
    • NeGaR 💫
    • Wednesday 8 Bahman 99

    1039

    عزیزم. مردم همینن! همه شون خاکستری ان. اونجوری ک تو توی ذهنت سفید و سیاه تعریفشون میکنی نیستن! نمیتونی کاملا یکی رو دوست داشته باشی یا کاملا از کسی بدت بیاد! همیشه یه چیز خوب/بد پیدا میکنی تو آدما. این از این!

    دوما. وقتی تصمیم گرفتی که صحبتو ادامه ندی تا یهو مشکلی پیش نیاد live with it! خودت خاستی! پس نفس عمیق بکش. بدون ک خودت خاستی و move on! دیگ اینقدد مرور کردن و هزاران بار تکرار کردنش توذهنت و جواب های مختلف دادن معنی نداره!

    و یادت باشه. خودت... خودت از همه چیز مهم تری. همه در اولویت های بعدی قرار میگیرن برات پس اول راجع ب خودت فکر کن و بعد بقیه و این هه بخاطر مردم از زندگیت نزن عزیزم چون کسی قرار نیست بهت مدال فداکاری بده. همین!

    بوس بای.

  • ۱
  • نظرات [ ۰ ]
    • NeGaR 💫
    • Tuesday 7 Bahman 99
    Day dreaming
    Night thinking
    موضوعات